به نام عشق
ما به هم رسیدسم
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:18 توسط مريم
|

خدایا می دونی خیلی تنهام کمکم کن بهش برسم بهش نیاز دارم آرامشی که از شونه
های اون به دست می یارم هیچ چیز تو دنیا نمی تونه بهم بده خوشبختی کنار اونو هیچ جا نمی تونم پیدا کنم واسه دلتنگی هام یه همدم می خوام آره یه همسفر که همیشه کنارم باشه آخه خیلی تنهام............... ..... .. مگه این احساسوتو وجودم نذاشتی مگه بهم یاد ندادی که چه جوری عاشق بشم پس......... چرا الان داری تنهام میذاری پس چرا صدامو نمی شنوی یعنی انقدر بنده ی بدی شدم که دیگه .........
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 17:17 توسط مريم
|

نمی دونم تا کجا پیش رفتم اما اینو می دونم که بدون تو هیچی نیستم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 15:27 توسط مريم
|

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 15:19 توسط مريم
|

از برگ گل نازکتری
از هر چه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام
اما تو چیز دیگری
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 19:14 توسط مريم
|

هر گاه دفتر محبتت را ورق زدی
و هر گاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی
و هر گاه در میان ستارگان آسمان ستاره ای خاموش دیدی
برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه
از ته قلب بگو =
یادت به خیر ![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 19:7 توسط مريم
|

به یاد آشنایان آشنا باش به هر عهدی که بستی با وفا باش
همیشه یاد تو در خاطرم هست تو هم هر جا که هستی با وفا باش![]()
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 19:7 توسط مريم
|

می دونم تو هم دلتنگی اما من دلتنگ تر از توام آخه طاقت دوریتو ندارم
صبح تا شب فقط به تو فکر می کنم بهتر بگم خیالت هیچ وقت تنهام نمیذاره آره آ خه تو همه کس منی من به جز تو توی این دنیا هیچ کسی رو ندارم
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:46 توسط مريم
|

یه روز مادرم نفرینم کردگفت الاهی درد بی درمان بگیری
نفرینش گرفت عاشق شدم![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 20:0 توسط مريم
|

اگر یادت کنم دیوانه می شم
فراموشت کنم بیگانه میشم![]()
اگر ترکت کنم می میرم از غم
فراموشت کنم میپاشم از هم![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 19:55 توسط مريم
|
